عشق تلخ

دیروز بایک دسته گل اومده بود به دیدنم بایه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشوداشتمو ازم دریغ میکرد گریه کردو گفت دلش واسم تنگ شده خواستم اشکاشو از روی گونه هاش پاک کنم ولی...........نتونستم اون رفت واسه همیشه ولی سنگ قبرمن خیس خیس بووود....
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 18:8  توسط tina  | 

۵وارونه چه معنادارد؟خواهرکوچکم آن راپرسید..

من به او خندیدم

 کمی آزرده و حیرت زده گفت روی  دیوارو درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم مهران پسرهمسایه ۵ وارنه مینو داد

اینقدرخنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردمو بوسیدموباخودگفتم

بعدهاکه سقف کوتاه دلت راخم کرد بیگمان میفهمی ۵ وارو نه چه معنادارد

 

 

 

میپسندم پاییز را...

که معافم میکند از پنهان کردن دردی که درصدایم میپیچد

اشکی که در نگاهم میچرخد وبه همیه میگویم سرماخورده ام.........................

         

          *********************

بدبیاری مال وقتیه که

بد

بی

یاری

            *******************

خدایا ...

بت بود بت شکن فرستادی دل من ژراز بغض است بغض شکن هم داری؟؟

              *****************

این روزا یه عده ازآدما یه جوری زیر آبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی من نگاه نمیکنم بیابالا لااقل یه نفسی بکش خفه نشی...

             ****************

مثل آن مسجد نبین راهی تنهایم هرکس می آید مسافر است میشکند هم نمازش را هم دل مرا....

              **************

دلتنگی یعنی دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنیو وانمود کنی داری ساعتو نگاه میکنی.

             **************

خدایا..............

دوزخت را به رخم نکش جهنم تر از نبودنش  ندیدم

            ****************

زانوهایم را به آغوش کشیده بودم... وقتی او برای آغوش دیگری زانو زده بود....

             ***************

برهنت میکنند تابهتر شکسته شوی ....

نترس گردوی کوچک

آنچه سیاه میشود روی تو نیست دست آنهاست.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 20:12  توسط tina  | 

کسی که حاتو نمیرسه خوب میدونه حالت برسیدن  نداره
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 17:52  توسط tina  | 

چه سخته دلتنگ قاصدک بودن درجاده ای که درآن هیچ بادی نمی وزد

 

 

دوستی هاکمرنگ بی کسی ها چیداست راستی گفتی سهراب!!!!!آدم اینجاتنهاست

 

 

کسی که نشسته همیشه  خسته نیست شایدجایی برای رفتن ندارد

 

 

کاش همیشه درکودکی میماندیم تابجای دلمان سرزانوهایمان زخم میشد

 

 

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریابوداماقایق نداشتدلباخته ی سفربود

اماهمسفرنداشت حکایت کسی است که زجرکشید اماضجه نزد زخم داشت ولی

 ناله نکرد نفس میکشید اما همنفس نداشت

اماخندیدتاغمش را کسی نفهمد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 17:38  توسط tina  | 

چقدر تازگی دارد برایم روزهایی که به آمدن کسی دلخوش نیستم وشب هایی که از نیامدنش دلگیر نمیشوم ...

بی کسی هم عالمی دارد.

*************

خدایا آسمانت متری چند؟دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد......!

**************

آدمهای دنیای من فعل هاییرا صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد.

**************

دردداردسرت به سنگی بخورد که روزی سینه ات میزدی...

*************

این روزها مراقب زخمهایتان باشید آدمهازیادی بانمک شده اند...

************

من به آمار زمین مشکوکم اگر این شهرپرازآدمهاست پس چرا این همه دل تنهاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

************

بعضی هاچنان از زندگیشان کیشت میکنند که تا سال های سال مات میمانی.

**************

انگار شاهرگ احساسم را زده ام بندنمیاد دوستداشتنش.

**************

به کوچه ای رسیدم که پیر مردی از آن خاج میشد به من گفت نرو که بن بسته گوش نکردم رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم......

*************

همه راخط زدم تا به عشقم برسم غافل از این که خودم خط زده ی عشقم بودم تابه عشقش برسد.....

*************

دنیای عجیبیه امروز به یکی دست میدی که میدونی فردااز دستش میدی!!!!!!!!!!!!

**************

به سلامتی اونی که باماراه نیومدولی واسه دیگران دوید.

*************

کاش غمه غصه هم قیمتی داشت مجانی است لعنتی همه میخورند.

**************

خیلی سخته بابغض بنویسی ولی اون نامرد باخنده بخونه.......

**************

دیگر به او فکر نمیکنم گناه است چشم داشتن به مال غریبه ها....

**************

اون لحظه که گفت برووو بهترازتوپیداکردم یاد اون لحظه افتادم که به صدتابهترازاون گفتم من بهترینو دارم....

***************

میگویند دنیا بی وفاست اما قدرش را بدان من دنیایی بی وفا تر داشتم.

****************

اجازه خدا میشه من ورقمو بدم ؟میدونم وقت امتحان تموم نشده ولی من دیگه خسته شدم....

***************

همیشه یکی هست که دردودلتو بهش بگی ولی وای از اون روزی که همون یه نفر درددلت باشه.

***************

کوچه هارا بلدشدم رنگ های چراغ راهنماججدول ضرب...دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اماگاهی میان آدممهت گم میشوم آنهارابلدنیستم

**************

دوستداشتن را باتمام وجود یادش دادم امااورفت.رفتو واسه یکی دیگه امتحان پس داد.....شماهم از این شاگردها داشتید؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 16:15  توسط tina  | 

سخته که بدونم اونو دوستداره ولی اون اینودوسنداره سخته که بدونم همون جوری که منوبازیچه کردیکی دیگه بازیچش کرده سخته که بدونم همون جوری که من عمرمو زندگیموجوونیمو به پاش گذاشتم اون داره عمرشوزندگیشوجوونیشو پای کسی میذاره که عروسکه بازی هاشه

توبازی منواون من عروسکی بودم که بعدازچندسال قدیمی شدم تکراری بودم خسته کننده بودم آره آخرشم باختم نه خودمو همه ی زندگیمو

ولی توبازی اونا کسی که منوبازیچه گرفته بود خودش بازیچه شده نمیدونم چشماشو بسته یامیخواد بازیچه شدنوتجربه کنه تابفهمه چندنفری که بازی داد چه به روزگارشون اومد

دلم گرفته دلم شکسته دلم تنگ شده کاش منم مث اون دل نداشتم که بگیره بشکنه وتنگ بشه

آخه مگه میشه کسی که میگفت یه تاره موتوباهمه ی دنیا عوض نمیکنم

ی دفه بگه برو دیگه نمیخوامت بهترازتوپیداکرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 16:13  توسط tina  | 

وانمود کردم به همه / که خیلی سخت نبود غمت /رفتنو دل بریدنت
وانمود کردم به همه / که دیگه اشتیاقی نیست / واسه دوباره دیدنت!
یه جور نشون دادم که نه / یه اتفاق عادی بود
همون دوتا درد دلم / واسه خودش زیادی بود
یه جوری گفتم که همه / بهم میگن بی عاطفه
میگن که حرف امروزت / با دیروزت مخالفه
اما شبا یواشکی / وقتی که هیشکی نیست پیشم
گوشیمو روشن میکنم / به عکس تو خیره میشم
دیگه منم و غربت / اشکای بی امونه من
به کی بگم دیوونتم / به کی بگم تنگه دلم
مدتیه عوض شدم / انگار یه آدم دیگم
هرکی میپرسه یادشی / دارم بهش دروغ میگم
دلم نمیخواد هیچکسی / چیزی بدونه از غمم
همین غرور لعنتی / تو رو جدا کرده ازم
هیشکی خبر نداره از / دقیقه های غربتم
اینجوری وانمود شده/ که بی تو خیلی راحت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 16:43  توسط tina  | 

امروز روز رهایی ازهمه ی دلبسته های عروسکی بودروزی

بود که اوباتمام غروش ازکنارم گذشت روزی بود که ماها

بودفکرمیکردم طاقت دیدنش راندارم فکرمیکردم با مخفی شدن

توی این قفس دروغین وفریبنده دیگراورانمیبینم گمان میکردم

اگراوراببینم اشکهایم جاری میشود یا آن لحظه ازحال میروم

اما وقتی دیدمش وقتی لبخندروی لبانش بود اشک شوق ازچشام

پایین آمد بعداز چندهفته شایدم چندماه ناخودآگاه لبخندکنج لبهای

من هم نشست

هیچ وقت انتظاردیدن رویایی اش را اینگونه نداشتم حتی در

رویاپردازی هایم...............................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 16:40  توسط tina  | 

سبحان الله يافارج الهمّ وياكاشف الغم فرّج همى ويسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حيلتى وأرزقنى من حيث لا أحتسب يارب العالمين } حضرت محمد(ص)فرمودند هركس مردم را از اين دعا باخبر كند در گرفتاريش گشايش پيدا شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 16:39  توسط tina  | 

این روز هانه بااداحرف میزنم نه باطنازی نگاه میکنم ...تمام زنانگی ام را میان دستان سردمردانه اش جاگذاشتم....

**************

اجازه خدا میشه من ورقموبدم؟میدونم وقت امتحان تموم نشده ولی من دیگه خسته شدم

****************

صدا...........

دوربین........

حرکت........

آن بازیگربرای اوهم نقش بازی کرد

********************

بایدقماربازباشی تابفهمی فرق است بین باختن و بدباختن

*********************

به سلامتی اووونی که فکرکردم یه رنگه ولی بعدش فهمیدم نه مدادرنگی 46 رنگه

*********************

آسمان هرکس به اندازه ی معرفت اوست بی شک آن بی معرفت آسمان ندارد

***************

بزرگترین حسرت دنیا دریک کلمه ست اونم اینه ....نیست......

******************

نمیدانم چرا هیچوقت جسدکسانی که می گفتند بی تو میمیرم پیدانشد! نمیدانم...

****************

میگویند دنیا بی وفاست اما قدرش را بدان من دنیایی بی وفاترداشتم

*************

میدونی اوج بدبختی کجاست؟اونجاییه که یه عمر تلاش کنی شاه بشی بعدبفهمی بی بی دلت دلداده ی سرباز بوده

***************

گاهی در برابر خاطرات توفق کن و یادآوردوستی ها باش شایدسهم من از این یادآوری ها فقط یک یادت بخیر ساده باشد

*************

همه چیز بااوبودن شروع شداماهیچ چیز بی او تمام نشد حتی دلتنگیهایم

****************

هیچوقت امیدراازکسی نگیر شاید آن تنها چیزی باشد که دارد

***************

پرنده کنار تنگ ماهی نشسته بودو باتعجب به ماهی نگاه میکرد باخودش گفت سقف قفسش که شکسته پس آخه چرا پرواز نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

***************

خیلی سخته هر روزتوگلوت خاری کشنده حس کنی.....

برای کسی که بدانی.....

حتی یکباردرعمرش به خاطرتوبغض نکرد......

*************

سب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه میگذارند ...چه زیباست شرم زمین که خودش را به خواب میزند!

***********

به این نتیجه رسیدم تنهایی حس بهترینه نسبت به زمانی که کسی توزندگیت باشه ولی بازاحساس کنی تنهایی........

**************

آدمها لالت میکنند بعدمیپرسند چرااا حرف نمیزنی؟

این خنددارترین نمایشنامه ی دنیاست

************

ای دختر هاااااااااااااااااااا

این روزهاقلب پسری را نشانه نگیریدچون تیرتان به سنگ میخورد نه قلب......

***************

دردنای من گرگهاهم افسردگی مفرط گرفته اند دیگرگوسفندنمیدرن به نی چوپان دل میسپارندو گریه میکنند

*************

روزهای دورازاورا هرگز نخواهم شمرد تاهمیشه بگویم همین دیروز بود.....

***************

برای کشتن پرنده نیازی به تیروکمان نیست بالهایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صدباراوراخواهد کشت

*************

ماپیغام دوستداشتنمان را بادودبه هم میرسانیم نمیدانم آن سوبرای توتکه چوبی هست ؟من اینجاجنگلی رابه آتش کشیدم

*************

چه اشتباه بزرگی است.....تلخ کردن زندگیمان برای کسی که دردوری مابهترین لحظات را سپری میکند

***********

همیشه یه گوشه دلتو بذار واسه خلوته اونی که خلوتشو باخاطراتت پر کرده

*********

وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چیکار کنی شرمنده ی دلت باش که بهت اعتمادکرد

*************

من عاشقانه دوستشدارم واوعاقلانه طردم کرد منطق اوحتی ازحماقت من هم احمقانه تراست....

******************

ستاره

یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون

خندیدوگفت کنارتم تاآخرش تا پا ی جون

ستاره یقشنگی بود آروم ونازو مهربون

ستاره شدعشق منومنم شدم عاشق اون

اما زیادطول نکشید عشق منوستاره جون

ابری اومدستارمودزدیدو برد نامهربون

حالا شبا به یاداون زل میزنم به آسمون

دلم میخواد دادبزنم این بودقول و قرارمون؟

 

 

بی وفا:

 

چه دلگیرم از این دنیا از این خاموشی مطلق...........

تورفتی از کنار من شدی بر قلب او ملحق..............

تورفتی و جای پای تو هنوز روی قلبم مانده............

چرا رفتی از این آغوش مگرچیزی تورارانده..........

زیادی بود یاکم محبت های بی حاصل..................

چراعشق دل من راندانستی کمی قابل...................

توبامن مهربان بودی چهشد نامهربان گشتی............

خودم راخارمیبینم دلم قایق توهم کشتی..................

توبی پرده به من گفتی دلم یاردگر دارد.................

ازآن روز اشک چشمانم به یادت خون میبارد...........

به من گفتی خداحافظ ندیدی اشک چشمانم..............

دلم غم پوش عالم شدنمیدانی چه گریانم.................

 

 

 

این روزا قسمت همه رفتنودل شکستنه

دردتموم عاشقاپای کسی نشسته

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای روی اینه هم فط غم زندگیه

این روزا دردعاشقافقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره هایکم ستاره چیدنه

این روزا کار آدمادلای پاکوبردنه

بعدش اونوگرفتنو به دیگری سپردنه

 

 

 

 

 

 

 

آخرین کلامش تاابددرگوشم خواهدماندزمانی که باتمام وجودفریادمیزدم بامن بمان باصدایی لرزان ترازدروغ به من گفت دوستت ندارم میروم

هرغروب به یادش گریه کردم به تمام خاطراتی اندیشیدم که فقط در رویاهایم درنیمه شب دیده بودم به تمام عکس هایی نگریستم که همیشه جایش درآن ها خالی بود

وحالا بایدتاآخرعمر به عشق اووباتنها یادگاریش که یک عروسک است زندگی کنم.......................چرا؟نمیدانم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 16:15  توسط tina  |